قصه سرنوشت
از یک عاشق شکست خورده پرسیدم: بزرگ ترین اشتباه؟ گفت عاشق شدن گفتم بزرگ ترین شکست؟ گفت شکست عشق گفتم بزرگترین درد؟ گفت از چشم معشوق افتادن گفتم بزرگترین غصه؟ گفت یک روز چشم های معشوق رو ندیدن گفتم بزرگترین ماتم؟ گفت در عزای معشوق نشستن گفتم قشنگ ترین عشق؟ گفت شیرین و فرهاد گفتم زیبا ترین لحظه؟ گفت در کنار معشوق بودن گفتم بزرگترین رویا؟ گفت به معشوق رسیدن پرسیدم بزرگترین ارزوت؟ اشک تو چشماش حلقه زدو با نگاهی سرد گفت: ( مرگ) بزن بارون كه دلگيرم دارم اين گوشه ميميرم بزن بارون كه دلگيرم ديگه آروم نمي گيرم حالا كه خسته و تنهام حالا كه اون ديگه رفته مي فهمم تازه اين دردو چقدر تنها شدن سخته بزن بارون كه عشق اون هنوز توي نفس هامه دليل عشق پاك من بلور سرد اشكامه ببار شايد كه بر گرده تو قلبي كه پر از درده ببين از وقتي اون رفته چقدر دستاي من سرده؟ بزن بارون.... قلب من یک جاده تاریک بود بردیوارباران زده شهرمی نویسم که:دوستتدارم.توهمان قلب منی وقلب من باوجودتوشهرگل یاس است. توهمانی که بذرعشق رادردلم کاشتی.امروزم اغازمی شود باتووتمام می شودبارنگ ارغوانی اسمان,فردایم شروع می شودباطلوع خورشیدچشمانت وپایان می یابدباغروب ان وهنگامیکه ازکنارم می گذری ودراسمان محومی شوی,عروس طلائی هم پشت ابرهای نقره ای پنهان می شودومن می بینم حریردامنش راکه برپشت بام خانه ها,عطرنسترن می پاشد توراسپاس,ای گل اقاقی,ای کبوترسپیدوای همدم من. تورادوستدارم,میدانم که یارخوبی برایم هستی... ای کاش بودی وتنهایی دلم رامی دیدی ای کاش درنگاهت چیزهابیشتربود چه ساده واسان ازکنارم گذشتی وپشت دستی ننهادی چه سردوبی روح تنهایی راتوجیح کردی کاش بودی... میخواهم ازروزهای غم گرفته بگویم.میخواهم بگویم:زندگی ارزش کینه توزی ودل شکستن ندارد. تاتوانستم به دلهاسرزدم.بیش خودگمان میکردم که همیشه محبت یافت می شود....اما.......تااینکه به تورسیدم.به توبهترین وزیباترین.به توکه باتمام وجودمحبت رااحساس کردم. به تورسیده ام که تکیه گاهی محکم برایم بودی.فهمیدم اگرباتوباشم ازبی محبتیها وازنامردیهادل سردنمیشوم وبایاد وعشق تودرقلبم هیچوقت کینه توزی ودروئی راه نخواهم دادوبامتکی بودن به تو احساس تنهایی نخواهم کرد... اری! ای دوست داشتنی من!من باتوبه اوج سعادت خواهم رسید.... هنگامیکه غمگینم به تومی اندیشم.مانند:روزهای زمستان.که انسان دراندیشه افتاب است ووقتی که دلشادم بازدرخیال توهستم. همانگونه که انسان درافتاب سوزان به فکر سایه است.... تنهادلیل من که خداهست و این جهان زیباست وین حیات عمرگرانبهاست لبخند چشم توست... موفق باشید روی هرپله که هستی خدایه پله بالاترازتوست نه فقط بخاطراینکه خداست بلکه بخاطراینکه دست تورابگیرد... سلام میدونیدکجارفتیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟ راستی من این وبلاگ روتقریبا۵شنبه هااپ میکنم....دیگه بدونیددیگه....یادتون نرهااااااااااااااااااا!!!!!!!!!!!!!!!!! تکرارلبخندت تجلی نابترین افسانه هاست ونگاهت طرح یک اسمان لبریزازستاره درچشمانم وحضورت بهاری پرازگل صداکن مرا ای درتوتجلی نابترین افسانه ها تاکهکشان احساسم رانذرنگاهت کنم وتولبخندبزنی پی درپی... و به دروغی که قناری می گفت من همون جزیره بودم ، خاکی و صمیمی و گرم ، واسه عشق بازی موجها ، قامتم یه بستر نرم ... یه عزیز دردونه بودم ، پیشه چشم خیسه موجها ، یه نگین سبز خالص ، توی انگشتر دریا ... تا که یک روز تو رسیدی ، توی قلبم پا گذاشتی...!!! غصه های عاشقی رو ، تو وجودم جا گذاشتی... زیر رگبار نگاهت ، دلم انگار زیرو رو شد ، برای داشتن عشقت ، همه جونم آرزو شد. تا نفس کشیدی انگار ، نفسم برید تو سینه ، ابر و باد و دریا گفتن ، حس عاشقی همینه. اومدی تو سرنوشتم ، بی بهونه پا گذاشتی ، اما تا قایقی اومد ، از منو دلم گذشتی؟؟؟ رفتی با قایق عشقت ، سوی روشنی فردا ، منو دل اما نشستیم ، چشم به راهت لب دریا... دیگه رو خاک وجودم ، نه گلی هست نه درختی ، لحظه های بی تو بودن ، می گذره اما به سختی! دل تنها و غریبم ، داره این گوشه میمیره ، ولی حتی وقت مردن ، باز سراغتو میگیره..... میرسه روزی که دیگه ، قعر دریا میشه خونم ، اما تو دریای عشقت ، باز یه گوشه ای می مونم. من همون جزیره بودم ، خاکی و صمیمی و گرم ، واسه عشق بازی موجها ، قامتم یه بستر نرم ... یه عزیز دردونه بودم ، پیشه چشم خیسه موجها ، یه نگین سبز خالص ، توی انگشتر دریا ... خبر به دورترین نقطه جهان برسد (نجمه زارع) منبع شعرها:سایت حمید۳۶۶ www.hamid366.blogfa.com![]()


با تو ق۴لبم کلبه پیوند شد
اشک هایم مثل نیلوفر شکفت
حاصلش یک آسمان لبخند شد
مرز ما گلدانی از احساس شد
تو گلدان پیچکی از عاطفه
تو شدی راز شکفتن
من شدم برگ سبز و کوچکی از عاطفه
ای تماشای تو یک حس لطیف
بی تو فرش ک.چه های بارانی ست
بی تو صد نیلوفر عاشق هنوز
در حصار عاشقی زندانی ست
قلب من تقدیم چشمان تو شد 

![]()






نظریادتون نره![]()

خوبید
خوشید
چه خبرااااااا
مدرسه خوش میگذره
راستی بابت تاخیرنسبتاطولانیم معذرت![]()
راسشوبخوایداثاث کشی داشتیم دیگه نتونستم اپ کنم...
معذرت میخوامااااااااا!!!!!!!!!!!!!!!!!![]()
![]()
محله قبلیمون....جایی که دوسال پیش بودیم.....جاییکه عشقم اونجاس![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()



بوی تندی دارد
می تراود به برون
عطر مسمومیت از افکارم
واقعیت این است:
از همه...بیزارم...
از خرافات و تقدّس
و از احساس گناه
در نباوردم سر
پرستو به من نیرنگ می زد
دل نبستم هرگز
واقعیت جغد است...
اشک بی گاه کلاغ
حین تدفین گل یاس سفید
چندش مادر گوساله که او را زایید...
شرم دو گربه به هنگام زنا
بحث آزادی میان من و تو
با آن ها
شادی مفرط یک دختر پاک
از سقط جنین
قتل مشکوک هوا در سینه
هق هق پیرزنی در حمام
و غم نان شب شاعر آزادیخواه
...و من دیوانه...
همه، این ها شاید
یک حقیقت باشد
چه یگویم....که هوایم سمّی ست
و چه گویم
چون شعر
مبحثی رویای ست... 

نخواست او به من خسته بی گمان برسد
شکنجه بیشتر از این که پیش چشم خودت
کسی که سهم تو باشد به دیگران برسد
چه می کنی که اگر او را خواستی یک عمر
به راحتی کسی از راه ناگهان برسد
رها کنی برود از دلت جدا باشد
به آنکه دوست ترش داشته به آن برسد
رها کنی بروند تا دو پرنده شوند
خبر به دورترین نقطه جهان برسد
گلایه ای نکنی و بغض خویش را بخوری
که هق هق تو مبادا به گوششان برسد
خدا کند که نه ...!! نفرین نمی کنم که مباد
به او که عاشق او بودم زیان برسد
خدا کند که فقط این عشق از سرم برود
خدا کند که فقط آن زمان برسد...!!! 



